تبليغاتX
بهشت جاویدان
بهشت جاویدان

مرگ آرام
_ دوم راهنمایی بودم که فهمیدم ! چه قدر زیادامیرو دوست دارم و اون موقع به این حالت می گفتم : دوست داشتن ! امیر یه دونه بود هنوز هم هست یه دونه ! از امیر نیست ! هیچ جا نیست !امیر؛ امیر ، و ما ادراک امیر !
می گذشت . . .می گذشت و من بزرگتر می شدم ! و البته امیرتو دل من هم داشت خیلی بزرگتر می شد ! و همیشه می ترسیدم یه روزی امیر از دل من بزرگتر بشه ! امیر خیلی شوخ بود خیلی شیطون بود ! برخوردش طوری بود که انگارمرد چهل ساله هستش ! انگار با همه برادره !
ولی برا من نه!برادرنبود ! و البته نمی دونم هم چی بود ؟ دلم بود ! هوسم بود ! شبم بود . .روزم بود . .نامه هام بود ! آسمونم ! خاکم ! . . . .و اینکه هیچ وقت نتونستم بگم بهش ، فقط نگاه می کردم و امیدوار بودم بتونم بفهمونم که من دارم یه جور دیگه نیگاش می کنم ! و از سال سوم دانشگاه بود که فهمیدم شده : عشق
. . .
تا اینکه یه شب که جایی مجلس ختم بودیم و چون امیر هم بود پس به نظر من همه بودن ! موقع خداحافظی اومدیم بیرون بارون شدیدی می اومد شب بود ! کنار خالم وایستاده بودم که یه دفعه امیر  با  اون کفشای مشکیش دوید بیرون ! قلبم تند تند زد ؛ آخه از اون دور می دوید و میخندید و من رو فقط نگاه می کرد ! تقریبا داشتم می مردم که این طوری داشت به طرفم می اومد با اون شیطنتش ! با یه چشمک صدام کرد قول میدم نفس نمی کشیدم ! ناخود آگاه دیدم روبروش وایستادم . .
_ : ببینمائده خوب حواستو جمع کن ! الان یه بسره با زن دایی فریبام می اد پائین خوب نیگاش کن ! ببین ایجا حلاله ها ! شیخ بازیهات گل نکنه ! خوب ببینش ! برا تو پسندیدیم ! خیلی خوشگله ! وای خدا مرگم بده اومدن ! الان وقتشه بسر بازی کنی گلدختر . . . . . و رفت! نه دوید! نه آروم رفت . . نمی دونم رفت !

اون رفت و من واقعا مردم..........

نوشته شده در 91/02/27ساعت 15:25 توسط maedeh joon|

+چیزمو ول کن!
- خودت چیزمو ول کن!
+ چیز خودمه!
- نخیرم، چیز خودمه!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
کشمکش دو بچه موش سوسول ایرانی، تازه خارج از کشور رفته، بر سر یه تیکه "پنیــــــر"!
:)
نوشته شده در 91/02/27ساعت 15:8 توسط maedeh joon|

  گاهی فکر میکنم تنهایی داره منو از پا درمیاره آخه هرکسی تو قلب خودش می دونه که چقدر تنهاست...می دونه که

 چقدر عاشقه و می دونه که چقدر شکسته....شاید این طرز تفکرم که همیشه از تنهایی گله میکنم برمیگرده به یه 

شکست...شکستن دلم و نابودی آرزوهای نیلی رنگم...شکستن سخته...این که نشه دلتو آروم کنی سخته...و این که 

نتونی سردی دستاتو به کسی بگی سخته...


کاش حداقل چشمای خیسمو بفهمی...


نوشته شده در 90/11/11ساعت 22:31 توسط maedeh joon|

زندگی

زندگی در ۳ چیز خلاصه می شود:

 

۱-به اجبار به دنیا امدن            

  

۲-با تعجب زندگی کردن

 

۳-با ارزو مردن

 

 ز=زندگی

 

          ن=ندامت و پشیمانی

 

                             د=درگیر شدن با حوادث و مشکلات

 

                                                             گ=گم شدن در عشق و ناپدید شدن

 

                                                                                            ی=یادی از گذشته های تلخ

نوشته شده در 90/11/11ساعت 22:26 توسط maedeh joon|

جدول(شوخی کوچولو)

 

پسرها

 

قبل از ازدواج

بعد از ازدواج

نتيجه گيري اخلاقي

خوابيدن تا لنگ ظهر

بيدار شدن زودتر از خورشيد

سحر خيز شدن

رفتن به سفر بي اجازه

رفتن به حياط با اجازه

معتبر شدن

خوردن بهترين غذاها بي منت

خوردن غذا هاي سوخته با منت

تقويت معده

استراحت مطلق بي جر بحث

كار كردن در شرايط سخت

ورزيده شدن

ديدوبازديد از اماكن تفريحي

سر زدن به فاميل خانوم

صله رحم

... آموزش گيتار و سنتور و

آموزش بچه داري و شستن ظرف

همدردي با مرد ها

گرفتن پول تو جيبي از پاپا

دادن كل حقوق به خانوم

مستقل شدن

 

 

 

                                 دخترها
 
 
 

قبل از ازدواج

بعد از ازدواج

نتيجه گيري اخلاقي

ايستادن در صف سينما و استخر

ايستادن در صف شير وگوشت

آموزش ايستادگي

تعطيلات رفتن به ديزن و اسكي

تعطيلات شست وشوي خانه ولباس

پر شدن اوقات فراغت

نوشتن كتاب شعر و رمان

نوشتن داستان پرنده در قفس

شهرت باد آورده

صحبت تلفني بي محاسبه زمان

اتهام به پر حرفي حتي براي 10 دقيقه

حفظ عضلات صورت

رفتن به سفرهاي هفتگي

درحسرت رفتن به پارك سر كوچه

امنيت كامل

                             

 

                                              

 

نوشته شده در 90/11/11ساعت 22:17 توسط maedeh joon|


آخرين مطالب
»
»
»
»
»

Design By : Pichak